محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
540
آثار عجم ( فارسى )
[ 341 f ] نگفته لا جز نعم دهد به بخشش چو بار « 1 » به هيأت اقليدسش « 2 » كجا كند همسرى * كجا كند همسرى ، به او ، گه داورى ( 32 ) به او ، گه داورى ، نجسته كس برترى * نجسته كس برترى از او به دانشورى از او به دانشورى ، خردوران ، شرمسار معانى بكر را كند به فكرت بيان * كند به فكرت بيان بديع و نغز « 3 » و روان بديع و نغز و روان ، همه سخنهاى آن * همه سخنهاى آن ، قبول اهل زمان قبول اهل زمان ، كلامش از اعتبار مسائل مشكله ، از او شود جمله حل * از او شود جمله حل ، دقيقهها ، بىخلل « 4 » دقيقهها بىخلل ، بود دلش را محل * بود دلش را محل ، نكات « 5 » علم ازل نكات علم ازل ، به سينهاش بيشمار جواب وافى دهد ز مسئلت ، بىكتاب * ز مسئلت بىكتاب ، دهد كماهى « 6 » جواب دهد كماهى جواب ، ز روى علم و صواب * ز روى علم و صواب ، كند ز جهل اجتناب كند ز جهل اجتناب ، چو پارسا از عُقار « 7 » ز بعد سلمان به زهد ، كسش نباشد نظير ، * كسش نباشد نظير به عقل و رأى منير به عقل و رأى منير ، بود به گيتى شهير * بود به گيتى شهير ، ز فيض حىّ قدير ز فيض حىّ قدير ، به خلق آموزگار زبان « فرصت » بود به مدح او ناتوان * به مدح او ناتوان زبان معجز بيان زبان معجز بيان به عجز در نعت آن * به عجز در نعت آن تمام اهل زمان تمام اهل زمان به نعمتش حقگزار به بوستان تا كه گل گشايد از خنده لب * گشايد از خنده لب محبّ او از طرب محبّ او از طرب ، برى ز رنج و تعب * برى ز رنج و تعب ، به سال و مه روز و شب به سال و مه روز و شب عدوى او خوار و زار
--> ( 1 ) . بار : اينجا به معنى رخصت دادن است . ( 2 ) . اقليدس : نام حكيمى است . تشكيل اين نام و شرح حالش گذشت . ( 3 ) . نغز : بر وزن مغز ، به معنى خوب و نيكو است . ( 4 ) . خلل : محرّكه ، تباهى كار . ( 5 ) . نكات : بكسر اوّل ، جمع نكته است و مراد سخن پوشيده است كه هر كس آن را نفهمد . ( 6 ) . كماهى : به فتح اوّل و كسر چهارم و فتح ياء در آخر ، معنى فارسيش « چنانچه هست » مىباشد و در محاوره و در اشعار - مثل اينجا - حرف آخر ساكن است . ( 7 ) . عقار : به ضمّ اوّل ، به معنى شراب و مى است .